تبليغاتX
نکته های اخلاقی

نگاهي به زندگي شيخ حسنعلي نخودكي

شيخ زندگيش وقف ولايت بود

شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني

حضرت آية الله حاج شيخ حسنعلي اصفهاني نخودکي در نيمه ماه ذيقعده سال 1279 ه.ق در اصفهان به دنيا آمد. علوم مقدماتي را از پدر و معلمان ديگر فرا گرفت و زير نظر استاد بزرگوارش حاج ميرزا محمد صادق که از بزرگان عرفان اسلامي بود، تربيت معنوي و الهي ديد. وقتي که به سن جواني رسيد علوم ادبي و بخشي از علوم رياضي را نزد مرحوم آخوند کاشي و علوم عقلي و فلسفي را از دانشمند بزرگ جناب ميرزا جهانگير خان قشقايي به دست آورد و پس از آن به نجف اشرف رفت و به ادامه تحصيل و تهذيب نفس پرداخت. در نجف معاشرت و مجالست او بيشتر ..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 11:13  توسط م- آرزو  | 

ماشا آلالیكنا

ماشا آلالیكنا

مصاحبه با هنرپیشه و خواننده تازه مسلمان روسی(2)

«ماشا الالیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود 2 سال پیش به عنوان یک هنرپیشه و یک مدل مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن «گروه موسیقی فابریک» در روسیه، به بالاترین حد رسید.

ماشا الالیكینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینك حجاب اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی می‌گوید از جلوه‌های كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختی می‌كند.

آنچه در پی می‌آید دومین بخش از ترجمه مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:

* * * * *

- اولین ماه رمضان برای شما چگونه سپری می‌شود؟ به نظر شما آیا حقیقت دارد که این ماه، ماه خاصی است؟

این ماه شگفت انگیزترین ماه در زندگی من است، تصور نمی‌کردم که بتوان بوی بهشت را در روی زمین احساس کرد. با بی‌صبری منتظر ماه رمضان سال بعد خواهم بود.

- در آن زمان که فعالانه به موسیقی می‌پرداختی تصورش را می‌کردی که چند سال بعد روزه‌ات را با آب و خرما افطار کنی؟

فکرش را نمی‌کردم. حتی فکر نمی‌کردم آب اینقدر خوش طعم باشد خصوصاً آب "زمزم" .

- خیال ندارید هنر را در چارچوب اسلام و آنطور که دین مجاز دانسته ادامه دهید؟

پیامبر خدا عیسی علیه‌السلام به شاگردانش گفت: "آیا تبر می‌تواند به خود افتخار کند و خوشحال باشد که درختان زیادی را قطع کرده است؟" در حالی که تبر فقط ابزاری در دست انسانهاست. همین در مورد انسان نیز صدق می‌کند هر کاری که انجام بدهد، ابزاری در دستان خالق باقی می‌ماند. تمام زندگی، هر شغلی، انواع فعالیت ها خلاقیت است، فقط می‌خواستم جایگاه خود را در این جریان به درستی تشخیص بدهم.

برای اینکه پی به جایگاه خود ببریم و آنچه را که برایمان در نظر گرفته شده  بشنویم، لازم است "گوش شنوا" را آماده کنیم و آن را پاک سازی کنیم. دستورالعمل این پاکسازی، شریعت است.

-  الان به چه کاری مشغول هستید؟ آیا موسیقی را کنار گذاشتید؟

طی 5 سال 50 ترانه با حضور من ساخته شده است. در حال حاضر من در دانشگاه و آموزشگاه، زبانشناسی تدریس می‌کنم و به انواع هنرهای مجاز می پردازم.

- اگر شما را به کنسرت " التون جان" در کاخ کرملین دعوت می‌کردند چگونه برخورد می‌کردید؟

من به این کنسرت نخواهم رفت ولی اگر به کنسرت گروه «ریحان» سامی یوسف، یوسف اسلام (کت استیونس) دعوتم می‌کردند با کمال میل می‌رفتم. یا به کنسرت دوستم فُرات که لیسانس پزشکی دارد (پزشک عمومی) و هنگامی که برای دوستانش اجرا می‌کند می‌درخشد.

- برنامه های آینده شما چیست؟ آیا از قرآن چیزی یاد گرفته‌اید؟ آماده نمی‌شوید که زبان عربی را یاد یگیرید و آن را به 5 زبانی که می‌دانید اضافه کنید؟

من دو درس به عربی داشته‌ام. ابتدا به نظرم آمد یاد گرفتن آن پیچیده تر از 5 زبان اروپایی است که بلد هستم، ضمن اینکه برخلاف سایر زبان‌هایی که یاد گرفته‌ام و با علاقه با آنها کار و صحبت می‌کنم، زبان عربی چیزی بیشتر از سرگرمی و حرفه است. این زبان کلید من به سمت دانش برتر است.

- به نظر شما چرا انسانها به اسلام مشرف می‌شوند؟ غالبا این افراد هنرمندان و از جمله هنرمندان حوزه موسیقی هستند.

اسلام برخلاف دیگر " جریانات تعلیمی"  اساس و پایه‌ای استوار دارد که هر آجر آن سرجای خودش قرار گرفته است. این فقط یک "مهارت روحی" نیست بلکه قوانین مشخص و معین زندگی روزمره است.

راه اسلام برای کسانی است که قلبشان گشوده و آزاد از خرافات و توهمات است. انسانهای زیادی سعی می‌کنند براساس قوانین اسلام زندگی کنند، ولی حتی تصورش را هم نمی‌کنند که چنین دینی وجود دارد. به عنوان مثال مادربزرگم همیشه به من می‌گفت: "زندگی تسلط همیشگی و مداوم بر خود است" و چخوف که می‌گفت "ذره ذره از خود بردگی می‌کشید". سپس کتاب‌های الغزالی را که نقش مهمی در راه من به سمت اسلام داشتند،  باز می‌کنیم و می‌خوانیم:

"اگر نمی‌توانی درباره خدا فکر کنی، حداقل سعی کن خودت را فراموش کنی". این همان اسلام است.

اگر علاقه دارید کسی را به اسلام دعوت کنید فقط لازم است به او پیشنهاد کنید که بیندیشد و به ندای قلبش گوش دهد چون در صحرای اشباع شده از اطلاعات، او به جای گمراه شدن در انحرافات دانشمند نماهایی که گمراهانی همانند خود به وجود می‌آورند،  بسیاری از نداهای باطنی را خواهد یافت که بدون اجبار به دنبال آنها خواهد رفت.

ادامه دارد ...

استفاده شد از سایت پربار :تبیان باتشکراز مدیریت محترم


مترجم: طیبه نادری
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 10:56  توسط م- آرزو  | 

 

« در ایام جوانی همراه پدرم به نجف اشرف مشرّف شده بودم . در آن زمان به شدّت تشنه علوم و معارف دینی بوده و با تمام وجود خواستار این بودم كه در نجف بمانم و در حوزه تحصیل كنم ؛ ولی پدرم كه مسنّ یود و جز من پسر دیگری كه بتواند در كارها به او كمك كند نداشت ، با ماندنم در نجف موافق نبود . در حرم امیر المؤمنین ( ع ) به حضرت التماس می كردم ........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 12:38  توسط م- آرزو  | 

 نماز اول وقت يادت نرود!
نوشته :محمد رضا نصوري

در اتوبوس نشسته بوديم كه اذان از راديو پخش شد. جوان به راننده گفت: نگه داريد

تا نماز  بخوانيم. راننده گفت: وقتي به قهوه خانه رسيديم، نگه مي دارم ولي جوان

اصرار داشت كه همين  اول وقت نمازش را بخواند.

بحث بالا گرفت تا اينكه بالاخره راننده تسليم شد و توقف كرد. جوان كنار جاده با

آرامش كامل نمازش را خواند و سوار شد.

بعد از سوار شدن  گفت: من به امام زمان(عج) قول داده ام كه نمازم را اول وقت

بخوانم و بعد قصه خود را تعريف كرد. گفت: من در يك كشور اروپايي درس مي خواندم.

 محل اقامتم تا دانشگاه فاصله زيادي داشت و روزانه فقط يك اتوبوس اين مسير را

طي مي كرد. يك روز كه براي آخرين آزمون فارغ التحصيلي عازم دانشگاه بودم ،

اتوبوسِ پر از مسافر، وسط راه خراب شد و روشن نشد.  مسافران پياده شدند

و كنار جاده منتظر ماندند تا وسيله اي پيدا شود و آنها را به مقصد برساند.

من كه از اين وضعيت بسيار نگران بودم و وقت زيادي هم نداشتم، مرتب قدم

مي زدم و به جاده نگاه مي كردم و حرص مي خوردم كه زحمات چندين ساله ام

 در آستانه سفر به ايران برباد رفت و...

در همين اثنا در ذهنم خطور كرد كه در ايران وقتي مشكلي داشتيم، متوسل

به امام زمان(عج) مي شديم و از او كمك مي خواستيم. با دل شكسته اشكم

جاري شد . با خودم گفتم: يا صاحب الزمان(ع‍ج)! اگر امروز كمكم كني تا

به امتحان برسم، قول مي دهم و متعهد مي شوم تا آخر عمر نمازم را هميشه

اول وقت بخوانم!

هنوز چند دقيقه اي نگذشته بود كه آقايي از دور آمد و با زبان محلي به راننده گفت:

 چي شده؟ بعد مقداري ماشين را دستكاري كرد و گفت: برو استارت بزن!

ماشين خراب روشن شد و همه  خوشحال سوار شدند.

من هم ازهمه اميدوارتر سوار شدم. همين كه اتوبوس خواست حركت كند،

همان آقاي ناشناس بالا آمد و من را به اسم صدا زد و فرمود: قولي كه به

ما دادي يادت نرود! نماز اول وقت را فراموش نكن!

من كه نمي توانستم حرفي بزنم، فقط احساس كردم آقا رفت ومن او را نديدم!

 شروع كردم به اشك ريختن  و گريه كردن!

برگرفته از : مير مهر، مسعود پورسيدآقايي، ص 344 ( بااندك تصرف وتلخيص).



[مجله شماره 1 : - مقالات]

سايت مجله امان  - مجله عمومي - ويژه امام زمان عليه السلام                        

 www.imammahdi-s.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 11:0  توسط م- آرزو  |